تبليغاتX
ناز من نازنین

ناز من نازنین



 

دليلي براي دلتنگي نيست! اما دلتنگم!

دليلي براي دلگيري نيست! اما دلگيرم!

دليلي براي بيتابي نيست! اما بي تابم!

دليلي براي گلايه نيست! اما گله مندم!

دليلي براي بغض نيست! اما بغض ميكنم!

دليلي براي تلخي نيست! اما تلخم!!

دليلي براي ديدن نيست! اما مي بينم!

دليلي براي شنيدن نيست! اما ميشنوم!

دليلي براي گفتن نيست! اما ميگويم!

دليلي براي خواندن نيست! اما ميخوانم!

دليلي براي نوشتن نيست! اما مينويسم!

دليلي براي بوسيدن نيست! اما ميبوسم!

دليلي براي بوييدن نيست! اما ميبويــــــم!

دليلي براي لمس نيست! اما لمس ميكنم!

دليلي براي حس نيست! اما حس ميكنم!

دليلي براي خاطره نيست! اما خاطره ميشوم!

دليلي براي ثبت نيست! اما ثبت ميكنم!

دليلي براي رسيدن نيست! اما ميرسم!

دليلي براي  بريدن نيست! اما مي برم!

دليلي براي رفتن نيست! اما ميروم!

دليلي براي فرياد نيست! داد ميزنم!

دليلي براي نفرت نيست! اما متنفرم!

دليلي براي نفرين نيست! اما نفرين ميكنم!

دليلي براي ديوانگي نيست! اما ديوانه ام!

دليلي براي گريه نيست! اما مي گريـــم!

دليلي براي من نيست! اما من منم!

دليلي براي تو هست؟! اما تو نيستي!!

دليلي براي او نيست! اما او هست!

دليلي براي WisH نيست! اما مي ماند!

دليلي براي نبض نيست! اما نبض ميزند!

دليلي براي زندگي نيست! اما زنده ام!

دليلي براي رشد نيست! اما رشد ميكنم!

دليلي براي نبوغ نيست! اما بالغ ميشوم!

دليلي براي زدن نيست! اما ميزنم!

دليلي براي كشتن نيست! اما ميكُشم!

دليلي براي كشيدن نيست! اما ميكِشم!

دليلي براي جريان نيست! اما جاري ام!

دليلي براي شب نيست! اما شب.......!

دليلي براي  روز  نيست! اما روز..........!

دليلي براي OwL نيست! شب ميبيند!

دليلي براي زيبا نيست! اما زيباست!

دليلي براي زشت نيست! اما زشت است!

دليلي براي خوبي نيست! اما خوب است!

دليلي براي بدي نيست! اما بد است!

دليلي براي شادي نيست! اما شاد نيست!

دليلي براي دروغ نيست! اما دروغ ميشود!

دليلي براي فحش نيست! اما ميگويد!

دليلي براي كاغذ نيست! مداد دليلش ميشود!

دليلي براي دليل نيست! دليل خودش چيست؟؟

دليلي براي خدا نيست! لازم ندارد!

دليلي براي پايان نيست! اما تمام ميكنم!!

 

                                                          دليل تو چيست؟

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 16:22 توسط حمید |

حمید

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 16:5 توسط حمید |

یه شب دیدم که عشق من، پنهونی گریه می کنه

انگاری من قفس شدم ، زندونی گریه می کنه

دیدم دلش می خواد بره ،طاقت موندن نداره

دیدم می خو اد پر بگیره ، بره و تنهام بذاره

منم گذاشتم که بره ، گفتم اونم یه آدمه

لحظه رفتنش می گفت ، تا همیشه به یادمه

خوب یادمه گفتم بهش، برو به فکر من نباش

اون رفت و سال ها می گذره، اما دلم تنگه براش

اما حالا دلم می خواد ، خاطره هام یادش نیاد

دوباره عاشقم نشه ، دوباره باز منو نخواد

خدا کنه یادش بره ، خاطره های رنگی رو

یروزی از یادش بره ، عشق به اون قشنگی رو

خدا کنه یادش بره ، باغ کنار برکه رو

اون کلبه قدیمی رو ، اون شبای معرکه رو

نه هنوز یادم نرفت ، گفتم برو به پام نسوز

اما حالا دل نمی خواد بدونه عاشقم هنوز

نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 14:40 توسط حمید |

نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 14:37 توسط حمید |

حميد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:55 توسط حمید |

سلام این عکس خودمه که عاشق مادرزنمم

حميد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:50 توسط حمید |

iloveyou madar zan

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار ٬ تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس

از این نامهربونی ها
دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی ٬
یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی
پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد همخونه
چی میشه عاشقم باشی؟

دوباره من ٬ دوباره تو
دوباره عشق . دوباره ما

دو هم نفس . دو هم زبون
دو همسفر . دو همصدا

تو ای پایان تنهایی
پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز
بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات
شبم روشنترین باشه
میخوام آیینه خونه
با چشمات همنشین باشه

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:22 توسط حمید |

می روم اما نشانی

 

می روم راهی دریغا رد پایی نیست باز

در نگاه خیس شب هم روشنایی نیست باز

خط کشی کردم غرورم را ولی اه از سکوت

می روم اما نشانی از صدایی نیست باز

از تمام کوچه های خستگی نالم بپرس

جز من عاشق سر راهت گدایی نیست باز

کاش می شد عقده ها را مهر با طل می زدم

عقده ها باطل شد و راو راه رهایی نیست باز

باز بال و پرگشودم می روم تا دورها

در هوای این رهایی رهنمایی نیست باز

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 23:22 توسط حمید |